اتاق

اتاق

لطفا واژه های حاضر در این اتاق هر کدام
سر جای خودشان بالا و پائین بپرند


شیخ الشیوخنا

همیشگی

يكشنبه ارديبهشت ۲۷ ۱۳۹۴، ۱۰:۵۳ ب.ظ
 




+"اتاق"پر از مین هایی ست که منفجر اگر بشوند
                                                        دوستم خواهی داشت!           
شیخ الشیوخنا















  • فاخـته..

و ماند شیعه که "قال امام صادق"داشت

پنجشنبه تیر ۲۹ ۱۳۹۶، ۱۲:۲۸ ق.ظ

یه نفر از امام صادق ع میپرسه :حسنه دنیا و اخرت که مومنین از خدا طلب میکنن(ربنا اتنا فی الدنیا حسنه..)چیه؟

حضرت میفرمایند که زن خوب در دنیا حوری در بهشت

طرف خوشحال میشه و میره 

یکی از شاگردانشون اومجا بودن اینو میشنون تعجب میکنن.میپرسند واقعا اینطوره؟

حضرت میفرمابند که برای او بله.اما حقیقت اینه که حسنه ی دنیا ولایت امیرالمونین ع هست و حسنه ی اخرت شفاعتشون

+بعضی حدیثا اینطوری خودمونی نوشتنش بیشتر میچسبه

+قبلا با حدیث مواجه شده بودم اما  امروز یادش افتادم؛وقتی معلم اقتصادمون داشت سعی میکرد درس کاملا دنیایی اقتصادو-برحسب توضیحات جذاب کتاب-بچسبونه به این ایه و اینکه بابا اصلا حسنه تو دنیا زندگی راحته و اقتصادم که علم پوله و دونستنش رفاه میاره و این حرفا:)))

++نظام اموزشی نیست که اش شله قلم کار است:))

  • فاخـته..

با خیال پرواز بمان

چهارشنبه تیر ۲۸ ۱۳۹۶، ۰۵:۵۷ ب.ظ

بیا غر نزنیم

بیا آه و ناله و فغان نکنیم

بیا از قفس گله نکنیم

در قفس که بسته باشد اگر خودت را به در و دیوار بکوبی،اگر آب و دانه نخوری میمیری و آرزوی رهایی را به گور میبری

اما اگر ارام بگیری و با فکر پرواز سر کنی شاید یک روز در قفس باز شود.

برای بزرگ شدن گاهی باید گنجید.

اره اره یادم نینداز حدیث "مومن در هیچ چهارچوبی نمیگنجد" را

اما اگر تو قاعده ی کلی بدهی و بگویی من هیچوقت نمیگنجم خودت را در این قاعده ی مَن دراوردی گنجاندی!دروغ میگویم؟

آخر قفس است.آخر این مرحله از قفس است.تحملش کن.تحملش کن تا بعد کم تر از یکسال، حداقل این یک قفل باز شود و وسعت پروازت کمی،فقط کمی بیشتر شود.

هیچکس نمیگوید قفس خوب است.آن هم کی،من!

ولی نفس های اخر این گنجیدن هاست.

همین چند صباح را بگنج تا بعدش قشنگ بپری.قشنگ قشنگ قشنگ



فاخته..

  • فاخـته..

از اسماء به نرگس

يكشنبه تیر ۲۵ ۱۳۹۶، ۰۵:۲۱ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • فاخـته..

فراخوان:)) (موقت)

چهارشنبه تیر ۱۴ ۱۳۹۶، ۰۸:۴۶ ب.ظ

میشه بیت های قشنگی که تاحالا خوندید و ترجیحا زیاد معروف نیستن رو بهم بگید؟

+هرچه زودتر بهتر:)

  • فاخـته..

به رسم صبر

پنجشنبه تیر ۸ ۱۳۹۶، ۰۴:۳۹ ق.ظ

باید مرد آه ش را نگه دارد

اگر مرد است بغض گاه گاهش را نگه دارد

  • فاخـته..

گذر نکرد خوابی

پنجشنبه تیر ۸ ۱۳۹۶، ۰۳:۱۵ ق.ظ

چه خیال ها گذر کرد و 

  • فاخـته..

این کنجی که من نشستم هیچ کس نیست

هیچ نوری هم نیست هرچند پرده ها را کنار زدم

هیچ صدایی هم نیست جز صدای این دکمه هایی که شدند صدای حلقم.

سلام

من خوب نمینویسم.مخصوصا نامه را.یعنی اصلا زبانم(؟)بند می آید

به جاش میگویم.یا از بر میکنم و میخوانم.

اما حالا که اینقدر ساکتم باید بنویسم تا دق نکردم

اینجا که منم [و زمان]پر است از تو

سرم پر است از شعر تنم پر از درد دلم پر است از حرف جانم پر است از عشق از عشق از عشق

و جهان پر است از خالی تو خالی خنده هات خالی چشم هات خالی صدات و قدم هات

و هیچ جاده ای،نه،هیچ جاده ای مرا به تو نمیرساند و هیچ فریادی به کار نمی آید

تمام حجم نبودنت آوار شده روی قلبم و مگر قلب من چقدر است؟که اگر راست باشد و اندازه  ی مچ دستم باشد خنده دار است کوچکیش.

دیدی؟دیدی دست هام چه کوچک است؟گرم است و افتاب سوخته و کوچک.و دلتنگ.

من باور دارم که دست ها خودشان دل دارند.چشم دارند.دیده ام که دلتنگ میشوند.دیده ام که میبینند و عاشق میشوند.دست من ندیده و عاشق شده اما.عاشق تویی ست که دستت را ندیده اما چشمت را دیده و عاشق دستت شده و دلتنگ است عجیب،زیاد،بی منتها.

گلویم مدت هاست زندگی بی بغض یادش رفته.البته خوب است ها.تنها نیست.بغض همخانه ی زیاد بدی نیست.ساکت است اما از تنهایی درش اورده. بدیش فقط این است که خیلی درشت هیکل است و گاهی که لم میدهد جای گلو را برای رسیدن به کارهاش تنگ میکند

اما چشم هام خودشانند و خودشان.از روز اول گفتمشان قدغن است هر نوع آب و جارویی.که فاش میکند اب و جارو همه چیز را.آن ها هم قبول کردند و همه ی کارشان انعکاس دادنت در جانشان است.

آخ..حرف از جان شد..[زمان.]

قدغن است .


زشت است ادم اینقدر از خودش بگوید.

حرف که من نیستم.حرف تویی.تو منی.تو همه ای

اما از چه بنویسم برات؟از چه بنویسم از تو؟؟

از چشم های ندیده ت یا صدای نشنیده ت یا دست های نگرفتت ؟

از حجم این همه بودن و نبودن ؟

که نمیشود از تو نوشت چون زبانی دیگر میخواهد و کسی دیگر.کسی که بفهمد جان با جانان فرق دارد.او با تو فرق دارد من با تو فرق دارد تو با تو فرق دارد.بداند و بتواند بگویدش.

تب ندارم.هم الان دست روی پیشانیم گذاشتم که مطمئن شوم.اما نشدم ها.تب همیشه حرارتش از پیشانی حس نیست.بعضی وقت ها از قلب است.دست روی سینه ات هم که بگذاری آنقدر حرارتش زیاد هست که بفهمی دارد میسوزد.دستمال خیس هم لازم ندارد.دست لازم دارد.دست جانانش را.

آخ عزیزِ جان.اخ که خدا میداند که سرم درد میکند از اینهمه شعر که دارند خودشان را به در و دیوار کله ام میکوبند که بپاشمشان روی این دکمه ها برای تو.و من نمیخواهم. نمیگذارم.نامه ها که شعر ندارند.

اصلا نامه ها چه دارند؟شرح حال؟قربان صدقه؟

کاش نامه نوشتن بلد بودم.

نه

کاش عاشق کردن بلد بودم

نه

کاش گشتن بلد بودم

من هیچ چیز بلد نیستم جانا.از همین است که ندارمت.تورا داشتن را بلد نیستم.تورا نداشتن را هم البته .. که اگر بلد بودم شب و روز و روز و شب اینطور نمیپیچیدم به خودم از نداشتنت.

من کتاب خواندم و نامه نوشتن یاد نگرفتم

شعر خواندم و عاشق کردن یاد نگرفتم

گم کردم و گشتن یاد نگرفتم

و دوری.دوری کشیدم و نداشتنت را یاد نگرفتم.

اما بلدم تعریفش کنم.

نداشتنت تاریک است.مثل این اتاق.نه،بیشتر.نداشتنت ترسناک است مثل جنگ جهانی دوم.

نداشتنت تلخ است مثل قهوه ی بدون شکر.

نداشتنت،نه،نداشتنت بد بو نیست.نداشتنت بوی یاس میدهد.[زمان]و تو میدانی که بوی یاس،حتی اسم یاس چقدر و چقدر و چقدر غمگینم میکند؟

نبودنت سرد است و تو چه میدانی سرما،حتی یک فوت کوچک، چه بلایی سر این پوست استخوان می اورد و چقدر تنش را نه،که جانش را مالامال از درد میکند

نبودنت طولانی ست به قد طول جاده ای نایافته که تورا به من برساند

اخ عزیز جان

کاش داشتمت

[آب و جارو]

داشتنت را تا بحال تجربه نکردم.اما فکرش هم قشنگ است.قشنگ به قد ستاره های کویر.قشنگ به قد بی پایانی کویر.لطیف به قد رمل های کویر.آمال گونه به قد عظمت کویر("قدر" بدون "ر" قشنگ تر نیست؟)

چرا تمام نمیشود این نامه نما؟

استفهامِ چه بود این؟سوالی که جوابش را بدانی اما بپرسیش استفهام چیست؟


من از جان دنیا تورا میخوام

از جان خودم تورا میخواهم

از جان تو هیچ نمیخواهم.

دوست دارم اینقدر دست هام روی این دکمه ها تاب بخورند تا از درد بیفتند.تا از درد جان دهند.مگر میشود دستی که هم [برق ها رفت..:)]دل دارد هم چشم،جان نداشته باشد؟نمیشود.

دوست دارم آنقدر این واژه هارا به هم ببافم تا یک بافتنی کج و کوله دربیاید به قد نبودنت.

آنقدر که قبل تمام شدن این نامه ی هجو بیایی.شاید فقط تو بتوانی کاری کنی این دست ها از تاب خوردن روی دکمه ها دل بکنند و در تن دست های تو آرام بگیرند و به قد دلتنگی هاشان استراحت کنند

آخ که حیف از اینکه نمیشود تا همیشه نوشت

حیف که نمی آیی و این نداشتن بی پایان است.

حیف که گفتیم"بلی"(الف مقصوره ی این دکمه ها کجا لم داده است پس؟)

حیف که گفت در رنج آفریدمتان

حیف که نامه اینطور شروع شد:به جوانی که به آرزوهایش نخواهد رسید

آه ای آرزوی نشسته بر بالا ترین شاخه ی درخت سیبِ این من کوچک..!

کاش برسی

کاش برسم


فاخته ی بال و پر ریخته..


+چقدر دقیقه تلف کردید اگر همش را خواندید.

+فکر کنید کسی نوشته که نمیشناسیدش.(که همین هم هست!)اگر خواندید -که کاش نخوانده باشید -برای دل خودتان بخوانید و دنبال مخاطب نگردید چون بی فایده ست



  • فاخـته..

چیزی نپرسید .

شنبه تیر ۳ ۱۳۹۶، ۰۶:۴۷ ب.ظ

یک عمر احزاب را عین بلبل خواندی و ندیدی که گفته به هیچ کس دو قلب ندادیم .

  • فاخـته..

جوابیه که نه.

جمعه تیر ۲ ۱۳۹۶، ۰۵:۳۳ ق.ظ
میدانی داستان از کجاست؟[بک اسپیس]
بیا برویم قبل تر.
تو چشم هات را ببند من برات تعریف‌ میکنم.دوتا چشم.دوتا ابرو.یک بینی.یک دهان.یک بدن.دو دست.دو پا.
تصورش کردی؟
حالا یک نفر دیگر را تصور کن.
حالا یک نفر دیگر.یک نفر دیگر.یک نفر دیگر.حالا میلیارد ها نفر را تصور کن.حالا میلیارد ها نفر را ضربدر میلیارد ها سال،نه اصلا هزارها سال کن.
تا کجای این تصور تاب آوردی؟
تعداد تصور هایت از شمار گذشت؟از انگشت گذشت؟بعید میدانم.که اگر هم گذشته باشد باز هم حتم دارم جایی بریدی.
تازه این که قالب هم داشت.حالا چطور فکری که قالب هم ندارد میتواند شبیه دربیاید؟
میدانی،از دور شبیهیم.از دور به یک سری چیزها معتقدیم.همه از ظلم بیزاریم و عدل را دوست داریم و انسانیت میفهمیم.حالا نزدیک تر بیا.ببین که یکی میشود اسرائیل یکی فلسطین.یکی یمن یکی آل سعود.یکی داعشی یکی مدافع حرم.
همه میگوییم خدا.بیا نزدیک تر و ببین چند دین در عالم هست.
همه میگوییم اسلام.بیا نزدیک تر و ببین چند فرقه ست.
حالا که نزدیک تر شدی بیا تا درگوشی بگویمت که همه میگوییم انقلاب و هرکدام یک ساز میزنیم.اره.از دور یکدستیم.خیلی یکدست.آنقدر که حتی با نزدیک شدن هم نمیفهمی این تفاوت سرسام آور را.اما این را منی میگویمت که خودم را دیدم فرزانه را دیدم فاطمه را دیدم کتایون را دیدم مائده را دیدم و خیلی های دیگر را.نه اینکه بگویم اتحادی نیست و حرف مشترکی نیست و آرمان واحدی نیست-که گاها هم نیست-اما تفاوت خط فاصل بین همه ی ماست.حتی من و فرزانه که هشتگ #باهم تلگراممان بیداد میکند.
این حکم همان اثر انگشت هاست.همان قدر معجزه ست و لازم است و غیر قابل انکار.پس از دور قضاوت نکن و شبیه نپندار‌.که اصلا نمیشود که بشود.
تاحالا نشده است که شاکی بشوم از اینکه چرا شبیهیم(از دور)اما زیاد شاکی شدم از اینکه چرا شبیه نیستیم از نزدیک.اما خوب‌که نگاه کردم دیدم که لازم است.و تو راست میگویی که لازم است.و تو راست میگویی که ما تشنه ی حرف جدیدیم و من هم قبول دارم که با همه ی این تفاوت ها صداهایی که از حلقمان در می آید اغلب اوقات یکی ست.
اما انتظار فریاد نو از هر بنی بشر انتظار بیهوده ایست که اگر به تعداد اثر انگشت ها فریاد نو بود شاید خیلی رویایی بنظر برسد اما بنظر من اصلا سنگ روی سنگ بند نمیشد
میشد؟
نمیشد.
همیشه کسی باید فریاد بزند و  مردمی-هرچند هزار هزار بار متفاوت باهم-پشت سرش تکرار کنند.
که اگر همه فریاد زدن بلد بودند همه ی جهان میشد سامری و موسی،ابراهیم و نمرود،امیر المومنین ع و معاویه

و نمیشد.اصلا خوب نمیشد.
+گفتم که جوابیه نیست.مخاطب هم مخاطبی فرضی ست
  • فاخـته..

نمینویسم و

سه شنبه خرداد ۳۰ ۱۳۹۶، ۰۶:۵۲ ب.ظ

تا تو برگردی و‌از نو غزلی بنویسم

میگذارم که قلم پر شود از شیدایی..

  • فاخـته..

عزیزترین!

يكشنبه خرداد ۲۸ ۱۳۹۶، ۰۵:۴۷ ق.ظ


نه اینکه بلد باشم قشنگ قشنگ بنویسم اما نمیتوانم هم ننویسم

این صدای گنجشک ها و آفتابِ آرام و هنوز جان نگرفته ی اول صبح بعد از شب سرنوشت ها و گریه ها و 

سبک شدن ها قشنگ ترین صدای دنیاست.چون بوی امید میدهد.بوی نویی میدهد.بوی بهشت میدهد.نه؟

#یاحبیب_الباکین

#یامقلب_القلوب

#یامنور_القلوب

+ما که بلد نیستیم خوب بودن را.اما کمکمان کن هر ۳۶۵روز سال را همینطور نزدیکت بمانیم...




++و البته!جا نمانَد این صدای «قوقو»ی دلبرانه..:)

(بعد ده دقیقه)

ما هم الان کو کوی جمعمیم یا هنوز مانده...؟



فاخته..

  • فاخـته..

ازین تکرار بر تکرار..

چهارشنبه خرداد ۲۴ ۱۳۹۶، ۰۴:۱۵ ب.ظ

اینک شمآ و وحشت دنیای بی علی...


نوشته اند

زهرایش (علیها السلام) شهید شده بود...

روزی در مدینه باران می بارید , زیر سایه بان مغازه ای پناه گرفت...مغازه دار بیرون آمد و گفت : برو کنار...اینجا نایست !

و علی کسیست که همه او را می شناسند


نوشته اند

زهرایش ( علیها السلام) از او سوال کرده بود :

- علی جانم...شنیده ام مردُم سلامت نمیکنند...

+ سلامشان میکنم

و جوابی نمی دهند.....

و علی کسیست که همه او را می شناسند...


نوشته اند

توصیه دینمان اینست که وقتی فردی وارد مسجد میشود ,برایش جا باز کنند ,تا خدا در بهشت جایشان دهد...

هر بار که وارد مسجد میشد...

شانه هایشان را به هم میچسباندند ک علی (علیه السلام) را بین خودشان جا ندهند...که جا پیدا نکند...

و علی کسیست که همه او را می شناسند



+با حساب سرانگشتی ای که کردم دیدم سه سالی میشود که این پست را باز مینویسم اینجا.اما هربار همان قدر آتشم میزند که بار اول..
  • فاخـته..

.

سه شنبه خرداد ۲۳ ۱۳۹۶، ۰۸:۳۶ ب.ظ
زبانم بند می آید برای حرف با شمای بزرگ.شمای خوب.شمایی که انقدر بزرگید که گاهی حق میدهم به کسانی که میپرستندتان...
نه اینکه کافی باشد
نه این دوست داشتن کافی نیست
اما کاش
کاش
کاش.....
  • فاخـته..

.

يكشنبه خرداد ۲۱ ۱۳۹۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ

تازه شهیدا!بگو خانه ی معشوق کو

گفت همانجا که سر بیشتر افتاده است


مهدی جاندار

  • فاخـته..

عنوان نداره که دیگه

چهارشنبه خرداد ۱۷ ۱۳۹۶، ۰۴:۰۵ ب.ظ

شهرمان باید آرام شود.مردم باید آرام شوند.و آنوقت خانواده های شهدا و زخمی ها بیایند.جیغ بزنند...داد بزنند...و دوباره آهسته نگاهشان کنیم.مثل همان روزهای سیستان.

میدانی!انگار خیلی از اتفاقات‌ تروریستی سیستان میگذرد.خیلی که گذشت یادمان رفت که این چند سال امنیت را چه کسانی تامین کردند.خیلی که گذشت نشستید پشت آن میز ها و تا خواستید از سپاه گفتید.

اصلا تو میدانی با آن پوتین و کلاه و چند لایه لباس  چند ساعت ایستادن در آفتاب تابستان آن هم با زبون روزه یعنی چه؟

بغض دارد.بغض داریم...

بغض داریم که میگویند این است امنیت سلیمانی که میگفتید!

بغض داریم که برجام امضا کردیم.که تحریم شدیم.که آب سنگین اراک را دادیم.که راکتور هسته ای اراک را از بتن پر کردیم.که دوربین های سازمان در حلق موسساتمان است.و باز هم سایه ی جنگ مستدام است...

بغض دارد.ندارد؟



+این چند سال امنیت را خودتان میدانید از چه کسانی داریم...

و ان شااالله در ادامه هم داریم...

سایه شان بر سرمان مستدام!

++اینکه در اغلب اوقات نوشته های سیاسی رو کپی میکنم برا اینکه حالا غیر از تو بحث،همینطوری،نمینویسم بیشتر از چند خط!چون بنظرم همه چی واضحه.اما خب بعد میفهمم اصلا واضح نیست.

++قبل پست فرزانه میخواستم بیام یه چیز بگم فقط:

اگر بازم با همه ی این حجم از اتفاقا تو این مدت خیلی کم بعضیا نمیخوان از موضعشون بیان پایینو بس کنن این تَکرار های کورکورانه رو،ولشون کنید.واقعا ولشون کنید.


++ادرس وب فرزانه تو لینکا هست.

  • فاخـته..

با روحانی تا ۱۴۰۰

چهارشنبه خرداد ۱۷ ۱۳۹۶، ۱۲:۵۵ ب.ظ
من هیچ حرفی درباره ی اتفاق امروز ندارم!
  • فاخـته..

دوباره امروز رسید..

يكشنبه خرداد ۱۴ ۱۳۹۶، ۰۵:۰۱ ب.ظ

و باز تکرار و یادآوری بودنت

آمدنت

رفتنت

و دوست داشتنت...


اسطوره ی من!

دعا کن برام.

تا بعدا شرمنده ات نباشم.

تا نشوم سرتاپا ادعای خشک و خالی.


دوست داشتنت شیرین است.خیلی شیرین.

هزار هزار هزار بار ممنون که آمدی و بودی و رفتنت هم بودن است..

  • فاخـته..
نه اینکه ندانم حرفم چیست و توی سرم چه واژه هایی وول میخورند
نه اینکه ندانم چگونه باید بنویسمشان
نه اینکه نخواهم بنویسمشان اما یک چیزی هست که مانع است و نمیدانم چیست.
و برام مهم هم نیست که چیست.
اما کلافه م از این همه ننوشتن و سر درد گرفتن از دست این واژه ها که هی لم میدهند گوشه ی مغزم و خواب و خوراک را میگیرند ازم.
ثمین میگوید دست هات را ول کن روی کیبورد.من دست هام را هم ول کردم روی کیبورد اما مشکل فکرم است که ول نمیشود روی کیبورد و کم کم این شرایط دارد غیر قابل تحمل میشود.
نه اینکه راه گریز فقط نوشتن باشد نه،اما نه فقط نوشتن،بلکه همه ی راه گریزها دارد به بن بست میخورد هی.
شاید فقط من نباشم که اینطورم.شاید خیلی ها باشند که وقتی پر از کلمه اند نمیتوانند بنویسند.اصلا شاید همین است که ادم های عادی را از نویسنده ها جدا میکند.
نمیدانم.
اصلا نمیدانم
ولی واقعا باید بنویسم.
و به هر قیمتی اینقدر پای این کیبورد مینشینم و همین حرف های بیهوده را کش میدهم تا بالاخره برسم به اصل مطلب
فکر نکن نمیدانم اصل مطلب چیست.میدانم.اما اینقدر این وروجک های توی مغزم زیاد و شلوغ کنند که نمیتوان حضور غیابشان کرد و دست اصل مطلب گرامی را گرفت و از توی صف کشید بیرون.
پس بگذار دستم به هر وروجکی که میرسد بنویسمش
۱من میترسم آقایان.من میترسم خانم ها.من میترسم از گذشتن ثانیه و دقیقه و ساعت و رسیدن هجده سالگی.من از دل فرزانه،از فکرهای ثمین،از حرف های فاطمه میترسم.من از خودم،همه ی همه ی خودم،همه ی همه ی این اسمای هفده ساله ی هنوز هیچ کاری نکرده ی این گوشه نشسته ی پر از آرزوی پر از فکر پر از حرف میترسم...
۲باید جان داد.نه ادا ها،این انقلاب این کشور این آدم ها این فکر ها این حرف ها جان میخواهند.و انگار هشت سال دفاع مقدس بس نبود...واصلا امروز کیست که جز شعار  در شکل دیگری بلد باشد جان دهد؟
۳من دختر سرتقِ بی لیاقتِ پارادکسیِ بی ادبِ بد عهد نه اینکه نخواهم،نمیخواهم ها،اما مسئله نخواستن نیست،مسئله این است که اصلا نمیتوانم دل بکنم ازت.و تو خوبِ مطلقِ عزیزِ بزرگِ اصلا اسمْ درْ قدرِ مطلق،اگر دوستم نداری هم نگاهم کن.بغلم کن.نوازشم کن.نه اصلا فقط صدام کن.هر چقدر هم که بد باشم زشت است که خونم گردنت بیفتد و مطمئن باش،مطمئن باش که اگر نگاهم نکنی،بغلم نکنی،نوازشم نکنی،صدام نکنی، میمیرم.نشان به آن نشان که دیدی چند بار مردم و مردم و مردم و هیچکس جز تو و خدات و من نفهمید.نفهمیدیم.
۳کاش میفهمیدم که برای بزرگ شدن آفریده شدم یا نه.برای آدم حسابی شدن -با تعبیر خودم-آفریده شدم یا نه.کاش یکم فقط یکم کمتر بلاتکلیف بودم
۴چشم هات خلاصه ی زندگیست قشنگم..!
۵اصلا پناهی جز چشم هات؟
۶چشم هات
۷چشم
۸چ....

اصل مطلب بین این همه شلوغی پیدا شد و خودش دستش را گذاشت توی دستم که از صف بکشمش بیرون و بپاشمش روی این سیاهی ها.اما نه.نه وروجک جان.همین جایی که هستیم بمان چون این نه رازی ست که بر اغیار فاش شود...
  • فاخـته..

اما بعید میدانم..

جمعه خرداد ۱۲ ۱۳۹۶، ۰۵:۰۷ ب.ظ

کاش این واژه های لم داده در مغزم زودتر تصمیم به لبریز شدن بگیرند و سبک شوم!

  • فاخـته..

هعی

چهارشنبه خرداد ۱۰ ۱۳۹۶، ۰۵:۱۳ ب.ظ

چقدر دلم برای یک نوشتن درست حسابی تنگ شده

  • فاخـته..

واگویه...

دوشنبه خرداد ۸ ۱۳۹۶، ۱۰:۰۸ ق.ظ

وقتی قسمتت نیست نیست.حالا هی تقلا کن،خودت را به در و دیوار بکوب،گریه و عجز و ناله کن و پا به زمین بزن.نمیشود که نمیشود که نمیشود.

اگر از اول خودت مثل انسان با شعور خودت را جمع کنی و به قسمت تن دهی حالت بهتر است.اما اگر نه با خفت تمام محکوم میشوی به دل کندن.از من گفتن.حالا هرکاری میخواهی بکن

  • فاخـته..

و ببخشیَم...

شنبه خرداد ۶ ۱۳۹۶، ۰۲:۰۵ ب.ظ

کاش عودت بیهوده نباشد...

  • فاخـته..

لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم...

  • فاخـته..

تنها در تو به حیرت می نگرم |جانا| !

دوشنبه خرداد ۱ ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ب.ظ

نه من سراغ شعر میروم

نه شعر از من ساده سراغی گرفته است...


سید علی صالحی



  • فاخـته..

تبریک:)

يكشنبه ارديبهشت ۳۱ ۱۳۹۶، ۱۲:۲۸ ق.ظ

تبریک!

ما ماندیم و قصه‌های پر غصه‌مان و شما ماندید و رأیی که دادید...

.

تبریک به مردمی که به یک #قاتل که جان #قاتلان فرزندان ایران را گرفته بودند را گرفت، رای ندادند!

تبریک به مردمی که با انتخاب هوشمندانه شان، مانع از آن شدند که دیواری بین دختران و پسران کشیده شود و موانع #ازدواج و فرزند آوری بیشتر شود!

تبریک به مردمی که باعث شدند کسی که کارش فقط #اعدام است رای نیاورد!

تبریک به خاطر «نه گفتن» به آنکه اگر رای می آورد همه باید #چادر سر می کردند!

تبریک به خاطر عدم اقبال به کسی که فاسد است وگرنه نباید نبات های امام رضا( ع) را به مردم میداد!

تبریک به خاطر عدم انتخاب فردی که ریاکار است! وگرنه چرا باید به محرومین کمک کند؟؟

تبریک! ما را از جنگ نجات دادید!دیگر ایران همچون یمن نمی شود! 

حالا شمایید و #محسن_چاوشی تا برقص بیارید آن خوش کمرها را...

حالا ما ماندیم و یک کوه غم به خاطر اشک های آن مردِ صورت سیاه که چهارده ماه است #حقوق نگرفته است!

ما ماندیم و گریه های مردی که حتی #نان را هم قسطی میخرد!

ما ماندیم و #ماهواره #شریف_ست که زمین گیر شد و اشک های دانشمندان ما را در آورد تا خدایی نکرده لبخند رضایت بر لبان #اوباما خشک نشود!

ما ماندیم و غصه‌ی بانک های در معرض ورشکستگی!

ما ماندیم و بغض مردی که سه سال است نمی‌تواند برای فرزندش دوچرخه بخرد!

ما ماندیم و بیکاری جوان ها و نگاه مان به جوانان بیکاری که صبح تا شب #قلیان دود میکنند تا غلیان درونی شان را آرام کنند!

و حالا آنها هستند و دروغ هایی که شما باور کردید! آنها ماندند و روی سیاهی که باید به قول خودشان امروز آب و صابون ببریم تا رویشان را بشورند!

آنها می مانند و تخریب ها و تهمت هایشان!

آنها می مانند و آبرویی که از نظام بردند، بماند...

آنها ماندند و برخی از طرفدارانی که راحتی پوشیدن #ساپورت یا نپوشیدن آن را به آینده کشور ترجیح دادند!

حالا همه می مانیم و ایرانی که در بهترین حالت معجونی خواهد شد از ترکیه و عربستان!

به اندازه ترکیه#سکولار و به اندازه#عربستان ناتوان در تولید!

در بهترین حالت می شویم موزه!

#توریست می آید و پولش را میریزد در جیب سرمایه دار و می رود و گور پدر تولید و تولید کنند!

#نفت می فروشیم خودرو میخریم! نفت می فروشیم ماهواره میخریم!

گورِ پدرِ فکر ایرانی و دانشمند ایرانی و تولیدِ ایرانی...

مثل دوران #خاتمی می شویم پسر خوب منطقه! تا اگر خواستند دوباره #محور_شرارت مان کنند و ما بگوییم ای ابرقدرتا، ای متمدن! بیا گفتگو کنیم!

ای کاش میشد با آنهایی که فکر را تخدیر می کنند، برخورد کرد!

اما چه می شود کرد وقتی افکار بازیچه آشناهاست...

.


کپی شده ی حرف دل

  • فاخـته..