اتاق

غریبوار،خوشا پر به هر کرانه زدن!

همسایه ها

۷ مطلب با موضوع «زمان دار» ثبت شده است

به بهانه ی این روزها/باتاخیر

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۱۷ ب.ظ

نیامدم از درد دل هام با صدایتان یا از اشک های کمابیش بی صدای شبانه ام با حرف هایی که میگفتید و آنقدر شنیدم تا از بر شدم بگویم.نیامدم از چشم هایتان یا نوشته های خوشبویتان بگویم.نیامدم از ارزوهایی که با وجود شما به جانم افتاده بگویم.نیامدم از خیره شدن هام به آن عکس قشنگ اما کمی دلهره اورتان بگویم.

فقط امدم بگویم من با هر که عهد بستم خرابش کردم.از بابا تا هرکه که میدانید و میدانم که همه را میدانید.اما با شما هرگز عهدی نبستم که بشکنم.پیش شما حسابم پاک است.دستم را بگیرید.من از پرت شدن میترسم.همیشه ترسیده ام.دستم را بگیرید سید ..

  • فاخته ..

یا اماه ..

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ق.ظ

ثم شقت اسماء بنت عمیس جیبها و خرجت

فتلقاها الحسن و الحسین ع فقالا:این امنا ؟

فسکتت ..

فدخلا البیت

فاذا هی ممتده فحرکها الحسین(ع)

فاذا هی میته فقال : یا اخاه آجرک الله فی الوالده

فوقع علیها الحسن (ع) یقبلها مره و یقول: یا اما کلمینی قبل ان تفارق روحی بدنی...

قالت: فاقبل الحسین(ع)

یقبل رجلیها و یقول: یا اماه انا ابنک الحسین..! کلمینی قبل ان یتصدع قلبی فاموت...!





+سپس اسماء گریبان چاک زده و از خانه بیرون آمد،حسنین (ع) به او رسیده و گفتند : اسماء، مادر ما کجاست؟ وی ساکت شد وجوابی نداد. آنان وارد اتاق شده دیدند مادرشان دراز کشیده،امام حسین(ع) مادرش را تکان داد،دید از دنیا رفته است،فرمود:ای برادر،خداوند تو را در مصیبت مادرمان اجر دهد. امام حسن(ع) خود را برروی مادر انداخته می‌‌بوسید و می‌‌گفت:‌ای مادر با من سخن بگو پیش از آنکه روح از بدنم جدا شود

امام حسین(ع) جلو آمده و پاهای مادر را می‌‌بوسید و می‌‌گفت‌ای مادر من پسرت حسینم با من سخن بگو پیش از آنکه قلبم پاره پاره شود و بمیرم...



+سه سال که هیچ.اصلا سیصد سال دیگر هم که بگذرد من باز فاطمیه چشمانم را به همین سطور گره خواهم زد،همین کلمات را خواهم خواند،همین کلمات را خواهم نوشت،با همین جمله ها بغض خواهم کرد،اشک خواهم ریخت،روضه خواهم خواند ...

  • فاخته ..

به توت فرنگی م

سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

شاید بعدها که بزرگ شدی برات گفتم که مادرت همسن تو که بود(هفده هجده ساله)سه سالِ شانزده تا هجده را به قاعده ی سی سال رنج برد و سختی کشید و بزرگ نمیدانم،اما خسته شد،زخمی شد،پژمرد.

نمیدانم.شاید هم با این حرف هام ناراحتت نکردم.اصلا اره.نمیگویمت.ولش کن دختر قشنگِ هنوز در عدمم.چقدر ندیده دلم برات تنگ شده امشب.چقدر میخواهمت.چقدر.

+به وقت یک ساعت تا هجده سالگی.(وی نمیخواهد باور کند که هجده ش تمام میشود و پا به نوزده میگذارد.)

  • فاخته ..

و دریغا بر من..!

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۰۰ ب.ظ

چقدر گم شده بودم..
چقدر بی حاصل
چقدر باور باران مرا نباریده ست
چقدر دور شده ام از اشاره خورشید
چقدر وسعت یک خانه کوچکم کرده ست


من از کدام جهت رو به نیستی رفته ام!؟

کجا تمام شدم از عبور نیلوفر!؟
کجا شکفتن دل آخرین نفس را زد؟!
چراغ در کف من بود...!
چگونه سرعت ماشین مرا ز من دزدید!؟
چگونه هیچ نگفتم!؟
چگونه تن دادم؟!
چقدر شیوه خواهش مچاله ام کرده ست..!
چقدر فاصله دارم من از شکوه درخت..
و رد پای من از سمت باغ پیدا نیست
و چشم های من از اضطراب گنجشکان چقدر فاصله دارد...!
چقدر بیگانه ست
.
چگونه دل بستم!؟
چگونه هیچ نگفتم!؟
چگونه پیوستم...!؟
.
چه سوگواری تلخی..!
چقدر خالی ام از سبز
پرنده با من نیست..
چقدر خالی ام از امتداد زیبایی
چقدر خالی ام از درد اهل آبادی..!
چراغ در کف من بود..
چگونه روشنی راه را نفهمیدم!
چقدر گم شده ام
چقدر دور شده ام از غرابت دریا
چقدر سوخته در من گیاه نام کسی که مثل روشنی من بود
.
چقدر سوخته در من عبور چلچله ها
چقدر فاصله سنگین است
چقدر اهل طراوت مرا نمی خواهند..
.
چراغ در کف من بود
چگونه باخته ام ارغوان و آیینه را
چقدر پشت دلم خالی‌ست...
نشست و روبه روی دلم راز گل ورق می خورد
چقدر فاصله دارم
چقدر تاریکم و روبه روی دلم بیکرانِ روشن دشت...!

گروس عبدالملکیان

+این همه ی شعر نیست..
من همه ی دکلمه های خسرو شکیبایی را دارم اما همه شان را درست گوش نداده ام تابحال،بس که زیادند.اما گاهی وقتی خیلی دلم بگیرد میروم سراغشان.امروز هم از همان گاهی ها بود.چشم هام را بستم که نروم به سراغ همان تکراری هایی که انقدر گوش کرده ام که حفظ شدم.
درخت امد.فرزانه میداند درخت کدام است.شعرش طولانیست.اولش را انقدر گوش کرده ام که از برم.زدم جلو،و با واژه به واژه اش قلبم کنده شد.شما نمیدانید؛البته اگر بشناسیدم شایــد بفهمید که هر کلام این سطور با من چه خواهند کرد...و من را به یاد چه روزها و چه کسان و چه شوق ها و چه چه چه می اندازند.
آه که چقدر گم شده ام.چقدر لازم داشتم شعری چنین را.چقدر و چقدر و چقدر
+باید اینجا میذاشتم تا هزاران بار بخوانمش
باید پیدا شوم.زودتر زودتر زودتر
+به وقت ده روز مانده به هجده سالگی.
+علامت های نگارشی از آنچه میپندارید پیچیده ترند.
.. با ...فرق دارد
اسپیس.. با .. فرق دارد
؟ با؟! فرق دارد
و شما چه میدانید.
  • فاخته ..

.

چهارشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ب.ظ

همیشه فاطمیه که میشود یکهو بی اختیار میبینم که دارم این بیت را زمزمه میکنم:

من به علی هم گفته ام،فضه!حسین..آب‌...

تاکید دارم بازهم فضه!حسین‌‌...آب...


  • فاخته ..

Its wonderful^_^

سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۵۴ ب.ظ

اصلا دیروز اینقدر بغض ننوشتن داشت خفه م میکرد یادم رفت که عیدبازی دربیاورم اینجا!

نه اینکه الان خوب شده باشم ها،هنوز ننوشتم.اما حالا این* به عنوان عیدی باشد اینجا.

+قشنگ ترین یادگاری م از پارسال پوستر و این آهنگ تئاترمان است:) (قلب قلب قلب)


*دریافت


۲۲۲روزم مونده به کنکورمان.عدد هیجان انگیزی بود گفتم ثبت کنم

  • فاخته ..

به وقت ۱۲آبان

شنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۳ ق.ظ
و زمین انقلاب بر رفاقت ما گواهی خواهد داد !:)
+کللللی حرف رو تا کردم گذاشتم در ابن پنج تا دانه واژه.جا کمتر تنگ شود بهتر است!:)
  • فاخته ..