اتاق

غریبوار،خوشا پر به هر کرانه زدن!

همسایه ها

۱ مطلب با موضوع «مِن هِجرِک..» ثبت شده است

حبیبی سیدی نفسی...

شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۴۳ ب.ظ

یک روز از این قاب کوچک مرده میکشمت بیرون و چشم هات را بغل میگیرم.

این چشم ها را با دیدن نمیشود فهمید.این چشم هارا باید بویید،شنید،بوسید،لمس کرد.تازه باز هم مردمانش حرف هایی نگفته خواهند داشت.

یک روز جای همه ی این دلتنگی ها در آغوش میکشم تورا.عاشق بی ادب خیلی دوست نداشتنی ست؟نمیدانم...شاید باشد.اما شما حق مطلب را ادا نمیکند.شما دور است سنگین است نچسب است.نمیشود عاشقِ شما شد.من عاشق توام.تو.توی بزرگ.توی عزیز.توی جان و جهان.

من روزی فرای عکس ها دوستت خواهم داشت.چشم در چشم و بدون واسطه ای ملالت بار فریاد خواهم کشید که دوستت دارم!فریاد خواهم کشید که همه ی من مال توست‌.فریاد خواهم کشید که تورا به عالم قسم که بمان.بی واسطه بمان.

روزی حساب همه ی این دلتنگی ها،دوری ها،خستگی ها و بغض ها و دردها و سکوت  هارا از چشمانت پس میگیرم.

روزی،روزی جواب همه ی سوال هام از حنجره ی خودت بیرون خواهد آمد.

آه‌.چقدر دلتنگتم...چقدر...

  • فاخته ..