اتاق

غریبوار،خوشا پر به هر کرانه زدن!

همسایه ها

۳ مطلب با موضوع «"به"» ثبت شده است

بابای شعرهای به دنیا نیامده !

دوشنبه, ۴ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۴۲ ب.ظ

سلام حاجی!سلام بابا!سلام سردار...

میدانی چند وقت است حرف نزدیم..؟

بابا دخترت بزرگ شده.دخترت شبیه همه شده.دخترت همه شده...

دیگر در سرش هوای پرواز نیست.دیگر فکر هجرت نیست.دیگر فکر راه نیست...

بابا دخترت با همان چیزهایی خوشحال میشود که دیگران میشوند.

بوی خاک مستش نمیکند.آبی آسمان عاشقش نمیکند.

دلش بوی دنیا گرفته.

اصلا میدانید چند وقت است به چشم هاتان خیره نشده؟شمعی روشن نکرده؟چیزی در دفتر "دوستت دارم"ننوشته؟دلش از چیزی نلرزیده؟

چرا..لرزیده...از چه اش را نگوید بهتر است اما...

آخ بابا...

دخترت دیگر آن دختر بچه ی عاشقی که بخاطر گم شدن پلاکش بغض میکرد نیست...

هیچ نوشته ای به دیوار نیست.هیچ عکسی.هیچ دلی حتی ...

دریاب جانا  ...! دریاب .

+این چشم ها چند وقتی ست کویر که هیچ،رمقی هم براش نمانده...

  • فاخته ..

به "خود"

شنبه, ۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۷ ب.ظ

میدونم روزای سختیه.خوب میدونم.و بخشی از این سختی رو هیچکس حتی فرزانه و آوینم نمیدونن.اما اسماء!پاشو.بسه دیگه.یادته جنوب پاهات درد میکرد ولی یه لحظه ام حاضر  نبودی وایستی؟یادته چه درد دل انگیزی میشد؟اینم میتونه همونقد خوب باشه.درست میشه.باز روزای خوب میان هرچند شاید کوتاه باشن و بعد سری بعدی شروع شه اما خودت خوب میدونی این وسط حالای خوبی ام هست.حتی الانم هست.

اسماء!تو ادم درد کشیدن هستی اما حسرت کشیدن نه.پاشو دختر پاشو.

  • فاخته ..

به بلوط

يكشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۵۸ ب.ظ

کاش میشد گرمای دست هام را برای همیشه بدم به تو!

کاش میشد یک بلیط رفت و برگشت به خط استوا برات بخرم

کاش میشد دانشکده ی روان را ببرم انقلاب و زیر "آن سر در کوفتی"

کاش میشد بتوانم بی هوا و بی خبر بیایم دنبالت و با هم برویم آب زرشک بخوریم

کاش حداقل میتوانستم حرفی بزنم که حالت را خوب کند...

+چقدر بی عرضه م من..!

  • فاخته ..