آنچنان دلتنگم که حتی شَنیدن نامت به آنی و کمتر از آنی، ابرهای بهار را در چَشم هام میباراند.
«مرا وعده ی دیداری بده، در یک صبح» به بوسیدن خاک درِ کویت
آنچنان دلتنگم که حتی شَنیدن نامت به آنی و کمتر از آنی، ابرهای بهار را در چَشم هام میباراند.
«مرا وعده ی دیداری بده، در یک صبح» به بوسیدن خاک درِ کویت