چه خواهد کرد با ما عشق؟

پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معمارا 

مثل جزامی ها.در قرنطینه.

هرروز هم وخیم تر.هرروز هم تنگ تر ..

غصه ها انواع دارند.گاهی غصه ی خودت را میخوری.گاهی غصه ی دیگری را میخوری چرا که غصه اش بلاست.گاهی غصه ی دیگری را میخوری چرا که نباید غصه بخورد،نه!"نشاید" که غصه بخورد.

غصه میخوری که این غصه را نخور.این امتحان است.این فرق دارد.این محکم بودن میخواهد نه تضرع،نه عجز و ناله.نمیشنود.نمیبیند.یا نه،نمیخواهد که بشنود و ببیند.یا نه،یاد نگرفته است حرف هات را.

چرا لغت نامه هاشان"ابد"ندارد؟"الا متاع القلیل"ندارد؟"الا لهو و لعب"ندارد؟"و هم لایفتنون"ندارد؟

مگر یک تن به چند نفرشان میتواند بفهماند این هارا؟آن هم وقتی حتی یک نفرشان نیست که کوتاه بیاید.

کم من فئه گفتی نه کم من نفر!

کمک میخواهد آن یک نفر.کمک میخواهد قبل آن که از غصه ی این ناغصه ها خودش متلاشی شود.

+باران میگیرد دم این جمله ی آخر!..:)

+دیده اید چقدر خوب است این توصیف؟"پر درد صبور".و آقا،این توصیف جز شما هرکسی را متلاشی میکند،یاری نکنید اگر پردرد های صبور دیگر را...

آقا،این پر درد صبور دارد میبُرد.مگر میشود کسی هل من ناصر بگوید و شما جوابش را ندهید؟نه که بلد نباشد که منتظر بماند،حتی اگر انتظار تا ابدیت باشد.اما اگر جان و رمقش نباشد چه؟اگر برایش جان و رمق نگذاشته باشند چه؟

+اتاق طفلکی من!روزهای خوبت را خراب کردم و حالا همش باید غصه نگه داری بر تنت.ببخش صاحب بدت را ...

روی صندلی بوفه ی آن خراب شده نشسته،ساندویچ با طعم بغض میخورد،نامه های ونگوگ به برادرش را گوش میدهد و زیر لب با خودش میگوید:" قیافه‌مون شبیه پدرزن ونگوک شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غم‌آلود."...


+سخنی با اتاق:یه جوری چپ چپ به من نگا نکن که مثلا آره تو "تاق"و بستی برا همین هرشب هرشب داری اینجا پست میذاری.من اصلا یکی از دلایلم برا بستن اونجا تو بودی.تو قشنگمی تو عزیزمی.تویی که کمتر کسی میاد سراغتو دنجی و من حالم باهاش خوبه.مهربون باش با من 

بابت رزقِ"من حیث لا یحتسب"ی که نصیبم کردی شکر.بابت چشم پوشی هایی که مثل همیشه کردی و هوایم را داشتی شکر.

نوشتم "مهربانم".دیدم کم است.تو مهربان نیستی بلکه مهربانی ست که از توست.

این دختر بچه نمیداند دیگر چگونه تشکر کند تا حق مطلب ادا شود.اصلا وقتی همه چیز از توست چگونه باید با همه چیز از تو تشکر کرد؟؟

کاش حرفی برای گفتن داشتم 

کاش رمقی برای حرفی داشتم 

کاش جز کاش کلمه ای داشتم

ندارم.تا کی،نمیدانم

"من

و دلتنگ

و این شیشه ی خیس..."

و البته "شیشه"میتواند چشم آدمی هم باشد.نه؟:     )

+مگر نه آن که رنج هرکس به قدر ظرفیت و طاقتش است.مگر طاقت یک دختر بچه ی هراسان از ..هراسان از خیلی چیزها،تا کجای سیل های جان فرساست؟

احساس لق هم مثل دندان لق،لق است،باید کندش.با این فرق که دندان لق را اگر به حال خودش بگذاری ریشه هاش سست میشوند تا جایی که حتی خودش هم ممکن است بیفتد اما احساس لق را اگر به حال خودش بگذاری ریشه میدواند.ریشه هایی کج و معوج اما سخت،بسیار سخت.یکهو سر میجنبانی و میبینی همه ی تنت را چسبیده اند،آنقدر محکم که قدرت جم خوردن هم نداری.

احساس لق را باید کند.خیلی زود.حتی اگر دردش آنقدر باشد که آرزوی مرگ کنی.

 این راحله همیشه بدقلق بوده.همیشه دیر و ارام و بعد از کلی دور شدن آمده

اما خوب میداند ادم راه دیگری نیست.

بدقلق است اما ایمان و باورش به بخشش و دستگیریَت تام و تمام است

و مگر میشود بگذاری در دل ایمانی شک رخنه کند؟ما ذلک الظن بک!

بشنوید
و تمام
هرچند که این پایان،آغاز است.آغازِ ...

+فایل،زبانِ ترانه شده ی تمام این ده بازگشت است.